سلام آقای رئیس جمهمور
من آریا آرام نژاد هستم !
میخوام براتون یه قصه بگم یه قصه تلخ اما واقعی ! امیدوارم که تا آخر این آهنگ به من گوش کنید !
پیشاپیش ازتون عذر خواهی میکنم اگه حرفام تنده یا اگه بهتون بر میخوره اما واقییتهای یه که باید بگمشون ! اگه نگم میمیرم !!!
نگاه کن رو تن مردم پره از یه درده مزمن
همه زیر خط فقرن نمیبینی مرده مومن
تو میگفتی برکن نفت میشینه رو سفره هامون !
دیکه نه سفره ای مونده نه دیگه یه لقمه نون
راضی نیستم از خودم که به تو رأی آره دادم
سربلند نبودی هرگز تو جواب اعتمادم !
خواب خوش نصیبه ما بود از عدالت شعاری
ما شدیم گه ابلهانه چرخ این شکسته گاری
کوچه پس کوچه ها پر شد از رسوب فقرو فهشا
تن فروشی واسه ی نون عامیانه شد تو ذهنا !
راهی باقی نیست برای کسب روزی حلالو
هرکی بود پاک و مقدس راهی شد رو به زوال و
آخر قصه ی تلخم نا امیدی سهم ما شد !
هر صدای اعتراضی بی صداترین صدا شد !