تبليغاتX
Arya Aramnejad

Arya Aramnejad

آریا آرام نژاد

 

پس از مدتها غیبت ! اومدم با یه آهنگ !!!!

ناجی رو ۲ سال پیش همین روزها ساختم ! 

و از همراهی آقای علی عظیمی هم در خواندنش بهره بردم . . .

قسمت های اوجش صدای منه و قسمتهای پایین صدای زیبای علی عظیمی . . .

Ali Azimi & Arya Aramnejad - Naji - WWW.FARSDJ.COM

دانلود :

 بر روی  Direct Link

راست کلیک کرده و سپس گزینه ( . . .  save target as ) را بزنید !

لطفا پس از دانلود نظرتون رو بفرمایید تا در آثار بعدی به کار بگیرم . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 13:43  توسط arya aramnejad  | 

 

 ۱۷ آبان روز کشف اشعه ایکس و روز رادیولوژیستهاست . . .

رادیولوژی گرفتن عکس از بدن انسانه "عکس درون بدن که کاربرد پزشکی داره " و متخصصین رشته های گوناگون پزشکی به واسطه اون می تونن بیماریها رو تشخیص بدن . . .

 اشعه ایکس همانطور که از اسمش پیداست یه اشعه ناشناسه ! اما قابل کنترل . . . وقتی که وارد بدن بیمار می شه غیر از گذشتن و نمایش عضو مورد نظر  عوارضی رو هم به همراه داره . . . 

هر چند این عوارض ممکنه بسیار کم باشه اما در صورت تداوم بسیار خطرناکه !

حالا تصور کنید که شخصی دائم در معرض اشعه باشه یعنی کسی که در یک مرکز پرتو نگاری کار می کنه ! صرف نظر از تمام تدابیر ایمنی و استانداردهای جهانی که در محیط کار باید اعمال بشه باز هم احتمال زیادی هست که  برخورد اشعه ای داشته باشه و این یعنی فاجعه . . . چون اشعه ایکس در صورت تابیدن ممتد می تونه بیماری هایی مانند انواع سرطان و جهش ژنتیکی و غیره رو بوجود بیاره . . . 

متاسفانه در بسیاری از مراکز پرتو نگرای ایران سطح استاندارد رعایت نمی شه و تعداد کمی از رادیولوژلیسها صاحب فیلم بج (دستگاهی که کوچکترین برخورد اشعه به بدن رو نشون می ده ) هستند !

در سالهای اخیر هم راه ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس رو در رشته رادیولوژی بستن و اونها مجبورن در رشته های دیگری ادامه تحصیل بدن . . .  در حالی که اکثر کشورهای دنیا این شغل رو جزو مشاغل سخت و خطرناک می شناسن و امکانات فراوان مادی و معنوی برای شاغلین در این بخش فراهم می کنند در ایران خبری از یک نظام حمایت کننده از رادیولوژیستها نیست !!!!!!!  

همه اینها رو گفتم تا روز (ایکس ـ ری) رو به همسر رادیولوژیستم تبریک بگم که جون خودشو رو در این راه سخت و پر مخاطره گذاشته و سلامت بیماران رو سر لوحه کارش قرار داده . . .

  

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:17  توسط arya aramnejad  | 

 

 

سبز سبزم ریشه دارم

من درختی استوارم !

سبز سبزم ریشه دارم

در زمستان هم بهارم  . . .

                                                                         (خانه سبز)

                                        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:37  توسط arya aramnejad  | 

 

به نام خدا

در حالی که همه شواهد نشان از برنامه ریزی منسجم حاکمیت برای ارعاب و یا دستگیری  میر حسین موسوی و در نهایت خواباندن موج اعتراضات مردمی دارد موج سبزی یکبار دیگر آرام آرام درحال شکل گرفتن است تا بار دیگر صدای اعتراض خود را به گوش حاکمیت برساند . . .

اظهار نظر های گوناگون عوامل کودتا در روزهای اخیر نشان از ترس مزمنی دارد که در روح حاکمیت به وجود آمده است .

آنان سعی را بر این نهاده اند که با تهدیدهای پی در پی مانع از حضور مخالفان وضعیت فعلی در تجمع آتی شوند . . . غافل از اینکه با گذشت چند ماه از اعتراضات خیابانی ـ (پاسخگو نبودن ـ فرافکنی همچنین از بین بردن صورت مسئله و ایجاد مسائلی برای منحرف کردن جریان) نه تنها از بین برنده اصل موضوع نبوده است بلکه غرور جریحه دار شده مردم از آن فریب بزرگ تبدبل به پتانسیلی قوی در ذهنها برای ایستادگی جدی در برابر ستمی گشته که در انتخابات اخیر بر آنها روا شد . 

هرچند امروز حاکمیت و اهرم های فشارش بر خود می بالند که با توسل به کشتار و زندانی کردن عده ای و همچنین محدود کردن ارتباطات سران جنبش سبز با مردم توانسته اند موج به راه افتاده در روزهای پس از کودتا را بخوابانند اما این تصور باطل است ! زیرا این مردم بوده اند که با درایت و خردورزی بی نظیر خود بهانه را از دست حاکمیت برای کشتار وسیع تر گرفتند !

اتفاقی که در رویاروی ملت و حکومت پیش آمد به آن دسته از هموطنانی که شاید در خواب غفلت به سر می بردند و این نظام را نظامی الهی و رفتارهای پوپولیستی سرانش را عنایت مستقیم امام زمان عج (طبق ادعاهای آقایان) می دانستند فهماند که :

      کفر کفر است ! اگر مسجد اگر قرآن است !       

     خصم خصم است ! اگر بوذر اگر سلمان است ! 

خود شاهد بوده ام که بسیاری راه خود را (در صورت وابستگی معیشتی به حکومت که التزام آور تایید رفتار حکومت در گفتار می شود ! گاهی ! ) در کردار از حاکمیت جدا کرده اند و از جنایتهای رخ داده تبری می جویند ! 

الغرض:

 ۱۳ آبان تجدید پیمانی با میر حسین موسوی و مهدی کروبی خواهد بود که به حق تا به امروز در برابر سیل وحشیانه اتهامات و تهدید ها خود را در کنار مردم نگاه داشته اند و پیغامی خواهد بود برای حاکمیت و اهرمهای فشارش تا بدانند در صورت کوچکترین تعرض به این دو با پاسخ غیر قابل تصور مردم رو برو خواهند شد . . .

 

۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار جهانی و استبداد ایرانی!        

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:32  توسط arya aramnejad  | 

 

با دوستان و خانواده هایشان به کوهپیمایی رفتیم ! نزدیکی های قله همه در فواصل کوتاهی از هم  نشستند و به استراحت مشغول شدند . . .ناگهان با صدای یکی از دوستان که فریاد می کشید خرس ! خرس ! خرس ! اوضاع به هم ریخت و همه پا به فرار گذاشتند !

خرس نعره کشان به دنبال جمعیت در حال فرار می دوید و از دست کسی هم کاری بر نمی آمد و همه در به فکر نجات جان خود بودند . . . ناگهان صدای شلیک گلوله ای آمد بر گشتم و به پشت سرم نگاه کردم خرس بر زمین افتاده بود . . . رفیق ما آقا مسعود عرق از پیشانیش پاک می کرد و از لوله تفنگ شکاریش دود خاکستری رنگی منتشر می شد . . . 

همه ترسان و لرزان دور خرس جمع شدند و با تعجب نظاره گر این حیوان وحشی و بزرگ یودند . . . اما من به سمت مسعود رفتم انگار از این اتفاق بسیار ناراحت بود . . . گفت خدا رحم کرد که اسلحه همراهم بود !جسد خرس را رها کردیم و به سمت پایین کوه به راه افتادیم دیگر واقعا خسته بودم و فکر این که آن خرس ممکن بود یکی از ما را از پا در بیاورد آزارم می داد . . .

به چشمه ای رسیدیم آمدم جرعه ای آب بخورم که احساس کردم دندانها تیزی گلویم را درید ! بله گلویم را درید . . . یک راسو با دندانهای تیزش گلویم را دریده بود و خون از رگهایم فواره می زد !!! راسو را به گوشه ای پرتاب کردم ! به من ذل زده بود و در پس نگاهش انگار شیطانی داشت به من می خندید ...  احساس مرگ تمام وجوم را گرفته بود ( همه خاطرات زندگیم بیادم می آمد) چشمانم تار شد و سرم گیج می رفت و روی زمین افتادم . . .

 با خود فکر کردم !

چرا ؟!

چرا من ؟!

چرا به همین زودی باید بمیرم ؟!!!

ناگهان

از خواب پریدم ساعت ۴.۳۰ صبح بود و من زنده !  

           

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:36  توسط arya aramnejad  |