زبانی از تکلمهای یکسویه شکل میگیرد
تا کسی مردمان متحرک را
در آوار خیابانهای متروک چرخی زند
گم شود لای لجنهای روزمره !!!
آریا آرام نژاد
زبانی از تکلمهای یکسویه شکل میگیرد
تا کسی مردمان متحرک را
در آوار خیابانهای متروک چرخی زند
گم شود لای لجنهای روزمره !!!
و برای تمام تو !
این ترانه ها را سروده ام
و میدانم که تو هم با من اینها گریسته ای . . .
امشب راس ساعت ستاره به انتظار آمدنت تمام وجودم غرق در فریاد کردن نام تو شد !
همان نامی که سالهاست روی آن خط کشیده ام !!!
من در روشنایی ناچیز این اطاق
و لابه لای تمام این اوراق
کماکان تو را مرور میکنم . . .
لحظه های این شب زمستانی سردتر از تصور زمستان
بر سرم خراب میشود
کاش در این تسلسل وحشتناک بسراغم می آمدی !!!
دیدنت برام یه اتفاق بود تو عمق شبهای سوت و کورم
هنوز از احساس بودن تو پر از شکوه و پر از غرورم
تو اومدی از شبای تشویش از انور دیوار توهم
به من یه احساس تازه دادی تا نمونم تو سیاهیا گم
منو ببر به شهر ستاره جایی که اندوه و غم نداره
جایی که حتی زمستونش هم پر از طراوت فصل بهاره !
دیگه از ترانه تا من فاصله قد یه دنیاست
شب جیوه ای رخوت ساعت سقوط رویاست
عاشقونه ای ندارم که به پای تو بریزم
حس رخوت شده جاری تو رگام بی تو عزیزم
بی تو این لحظه آخر ساعت سیاه مرگه
بی تو قصه منو شب قصه پاییز و برگه
از من و دلم چه دوری ای پرنده مهاجر
من یه شهر غم گرفتم نرو از من ای مسافر !
چرا شکست؟
تو قحطیه ثانیه هاست !
نگو کدوم سمت محال
دریچه ی روشن ماست
من می خونم تا بدونی
صدای من تنها صداست !!!
وقتی که دست آلود شب
چشمک ماه و می خوره
به آسمون سرک نکش
شب از ستاه کش پره
تموم دنیا جا میشه
تو شعر این جوونه پیر
دخیل نبند به حادثه
قاصدک و چله بگیر
ستاه ام ستاره ی
شبای بی ستارگی
تولد نفس نفس
ترانه های زندگی
فرصت شاعر شدنم
برای ما و تو من
برای راز سر به مهر
کلید قفل و وا شدن !
من آمدم!!!
پس از سالها و برایتان از ترانه و آهنگ و آواز هدیه ای کوچک دارم
از این پس خودم را و آثارم را برایتان شرح خواهم داد .